زن در آيينه رها بود كه شيطان زده شد
سيب افتاد و خدا ديد كه دندان زده شد
زن به دنبال خودش بود و تب باران داشت
كه به رقص آمد و چرخي زد و طوفان زده شد
طعم انگور لبش آيينه ها را جان داد
تا رقم با لب قديس خدايان زده شد
شعر عصياني من اين همه ترديد چرا؟؟
به زن از روز ازل تهمت عصيان زده شد