تبليغاتX
باغ های معلق - گونو

پشت به صندلي ها مي نشيني. آفتاب از شيري ديوار مي ريزد روي دستهايت. خوابت گرفته است. زمين مدار هميشه اش را طي مي كند. ديوار روبه رويت ترك برداشته يك ترك بزرگ، مي خندي مي گويي من ترك خوردم. مداد را برمي داري و نقش خط هاي ديوار را بر روي كاغد مي كشي. صداي در مي آيد. در هميشه صداي غريبي مي دهد. نقش ترك ديوار با باد كولر مي لرزد.

هيچ كس نمي داند چه اتفاقي دارد مي افتد. شرح وسوسه بر روزنه ها نوشته مي شود. راديو وز وز مي كند. از سالن كتابخانه بيرون مي آيي. به رديف كتابها دست مي كشي بوي خاك و نم را از لابه لايشان احساس مي كني.كتابي مي كشي بيرون و خيره مي مي شوي به عكس دو پسر بچه كه پشت به هم ايستاده اند. يكي سفيد يكي سياه.....

سر و صدا زياد شده است. مي داني كسي قرار است بيايد اما نمي شناسيش. باد تكه كاغد هاي كف خيابان را تكان مي دهد. ليوان چاي را در دستهايت مي گيري. اخم مي كني.

- مگه اين ليوانها را نمي شورن؟ پرلكه..

دفتر ها را ورق مي زني. كتاب هاي جديد روي ميز باز مانده اند. برگه هايشان را باد كولر تكان مي دهد. برچشب ثبت را پشتشان مي چسباني.صفحه اول كتاب را مي آوري و بو مي كشي . بوي كاغذ چاپ شده مي دهد. كاغذ زير انگشتهايت پيچ مي خورد. كلمه ها مي لرزند.كاغذ هاي سفيد را بر مي داري. بچه ها كم كم پيدايشان مي شود. مي خواهي برايشان يك چيزي بخواني. كتابها را زير ورو مي كني.شعر ها در فكرت بالا و پايين مي روند.بهار ، تابستان،عيد، دريا، رو به همكارت مي گويي

- كسي راجع به سيل براي بچه ها شعر نمي نويسه؟

همكارت مي خنندد و تو را نگاه مي كند.

- بهشون بگن اگه سيل بياد ما براتون چكار مي كنيم؟

كلاس پر مي شود از صداي جيغ. باد بيشتر مي شود. درختاي پارك خودشان را مي كشند به سينه آسفالت. باران شيشه هاي پنجره را مي كوبد. مي ترسي در باز شود و بخورد به صورت بچه ها كه پشت در ايستاده اند.

دستهايشان را مي گيري و دور خودت جمع مي كني.آرام مي گويي :كسي مي دونه رستگاري يعني چه ؟

كسي نمي شنود. سعي مي كني بچه ها را دلداري بدهي. تصوير موج دريا چشمهايت را مي گيرد. يكي مي پرسد سونامي هم همين شكلي بود؟

خودت را مي كشي تا پشت در آب كم كم بالا مي آيد . پله ها را يكي يكي مي بلعد.جهت باد را تشخيص نمي دهي. شبه سرگرداني از آب مي پيچد به خودش. در را باز مي كني. مطمئني بچه ها جايشان امن است. شبه دستش را به سوي تو دراز مي كند.انگشتهايش را بر پوست صورتت لمس مي كني. خوابت مي آيد. شاخه اي شكسته به دستت مي خورد. شاخه را مي گيري و كشيده مي شوي مياد باد كه با آب مي رقصد. رقصت گرفته است. از پله هاي آب گرفته پايين مي آيي.تا زانو فرو مي روي در گرماي شور. مي داني كسي كه نمي شناختي اش آمده است. يك نفراز داخل صدا مي زند.

- ديونه شدي. بيا تو....

نمي خواهي بشنوي. به باد مي گويي تا حرفش را ببرد جايي ميان دريا سر به نيست كند كلمه هايش را. آب به پله سوم رسيده است. ماهي زرد كوچكي لابه لاي شن ها مي لولد . برق پولك هايش را بي نور آفتاب مي بيني. پايين تر مي روي. آب موج دارد. دريا آمده است تا وسط شهر. مي چرخد توي سينه ات. پرنده اي روي آب بالا و پايين مي رود. روي آب مي نشيني. صداي قايق هاي موتوري مي آيد. قايق به تو مي رسد طنابي برايت پرت مي كند. بلند مي شوي و از كنار قايق قدم زنان مي گذري. بچه ها از كنار در برايت دست تكان مي دهند. شبه سرگردان باران از خيابان مي پيچد و باز به سويت مي آيد قطره ها مثل سوزن در پوستت فرو مي روند موهايت پخش شده. باد مي كشدش. برمي گردي همه جا سياه است. آب در چشمهايت فرو مي رود. ماهي طلايي بزرگي از زير پايت مي گذرد. بيرون مي پرد. از ماهي مي پرسي

- تو اومدي اينجا رستگار بشي؟

ماهي باله هايش را تكان مي دهد و مي گذرد. مي خندي و با باران مي چرخي.

آب تا پنجره خانه ها بالا آمده. در شهر كسي نيست. مي داني بچه ها جايشان امن است. روي آب پر از ورقه هاي كتاب است. كتابهاي كودكانه.بچه ها از ميان كلمه ها لبخند مي زنند. ترك ديوار هم روي آب شناور است. كاغذ را بر مي داري جلو صورتت مي گيري.

- گفتي دريا از كدوم طرفه؟ 

 

 

+ نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 22:23 توسط کاملیا کاکی |