تبليغاتX
باغ های معلق

زن در آيينه رها بود كه شيطان زده شد

سيب افتاد و خدا ديد كه  دندان  زده  شد

زن به دنبال خودش  بود و تب  باران  داشت

كه به رقص آمد و چرخي زد و طوفان زده شد

طعم انگور لبش آيينه ها را جان  داد

تا رقم با  لب  قديس  خدايان  زده شد

شعر عصياني  من اين همه ترديد  چرا؟؟

به زن از روز ازل تهمت عصيان زده شد

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 21:24 توسط کاملیا کاکی |

 

 مرغابي هاي بركه آرام

مرغابي ها موجودات جالبي هستند. انها روز ها بر بركه ارام خود شنا مي كننند و شبها سر بر پر هاي هم مي گذارند و براي هم خوابهاي خوش مي بينند و دلخوشند به اينكه فردا نوبت انها نيست براي سر بريده شدن.

 

تا به حال از خودتان پرسيده ايد چرا وقتي كسي كاري مي كند همه ما لال مي شويم تا ببينيم آخر كار چه مي شود. يك كلمه براي تشويق و ترغيب او نمي گوييم ، حمايتش نمي كنيم. اما به محض انكه طرف شكست خورد همه مي ريزيم سرش و شروع مي كنيم  به اظهار فضل كه ما مي دانستيم و اگر به حر ف ما گوش كرده بود و......و و و و و و و و و و و .... از اين شر و ور ها.

اما اگر طرف موفق شد . اوضاع فرق مي كند شب تا صبح نقشه مي كشيم كه طرف را چطوري ضايع كنيم و يك جور هايي با زدن برچسب خرابش كنيم. اگر اينها را نتوانستيم عملي كنيم رويمان را مي گيريم يك طرف و دستهايمان را مي گذاريم روي چشممان و مي گوييم كو ما كه نمي بينيم. حتما نبوده كه ما نمي بينيم!!!!!!!!!!!

خوب است دوستان راه خوبي را در پيش گرفته ايد. اين سكوت درقبال يك همشهري و رفيق و كاري كه دارد انجام مي دهد افتخار نيست بي عرضگي است.

كسي كه نمي تواند از دوستي حمايت كند نبايد انتظار حمايت او را داشته باشد.

معلوم نيست كه اين سالها چه بر سر فضاي فرهنگي اين شهر آورده اند كه به جاي حمايت از هم سعي در حذف هم داريم. واقعا قيمت ادمها انقدر ارزان است؟؟؟؟؟؟

 

اصلا اينها دو ادم غريبه! دو نفر بدون هيچ هزينه يا كمكي راه افتاده اند دور كشور با دوچرخه براي انتقال و معرفي فرهنگ هرمزگان نبايد هر كداممان دو خط راجع بهشان بنويسيم. اين مدت هم ما خودمان چيزي نگفتيم، ببينيم اتفاقي مي افتد يا نه! ديديم نه خير حضرات انگار كه نه انگار. ان يك جو غيرت و رفاقت هم انگار دود شده است و روي بيل بورد ها تاب مي خورد.

 

واقعا آيا اين سفر از همه موضوعات بي اهميت تر بود كه حتي يكي از وبلاگ هاي بندر هم راجع بهش ننوشت. مردشور اين مرز بندي اقايان و خانمها را ببرد به هر وبلاگي وارد مي شوي يك خط كشيده اند و زير نوشته اند وبلاگ هاي بندر كه مثلا اين وبلاگ ها تحفه نطنزند يا از اسمان امده اند و يا انگار بندرعباس امريكاست كه داخلي و خارجي داشته باشد. ملت وبلاگ نشين هنوز انقدر رشد فرهنگي پيدا نكرده اند كه بفهمند در عرصه بزرگ اين جهان ديگر مرز وجود ندارد و مرزيعني جدا و بيگانگي در حالي كه تمام جهان مي كوشد يگانه شود.

در كدام يك از وبلاگ هاي مثلا اصفهان يا شيراز يا مشهد يا اصفهان يا تهران اين جدا سازي راديده ايد كه اينطور كور كورانه ادايشان را در مي اوريد.؟؟؟؟؟؟؟؟

 

ما مانده ايم وسط اين جماعت كه اينها چطور جماعتي هستند ديگر؟؟؟ طرف تمام عمرش اينجا زندگي كرده و بيشتر از هر كسي ديگري دلش براي فرهنگ اين خاك مي سوزد بعد اولياي مكرم و مكرمه تكيه داده بر مخده هاي رنگ رنگشان مهر اجنبي به پيشانيش مي زنند. حالا خوب است يكي شان بندري است . حداقل روي عرق ناسيناليستي من درآوردي و نداشته تان يك لينك  در گوشه صفحه تان مي داديد. اين كه ديگر ازتان بر مي آمد.

 

به هر حال. با ديدن ها و نديدن هاي شما دوستان گرام انها دارند راهشان را مي روند و تجربياتي با خود مي آورند كه شايد در خواب هم كسي نبيند. شما هم پتو هايتان را بالاتر بكشيد كه يك وقت سرما نخوريد زير كولر هاي سرد و دلچسبتان.

 

  دو دوچرخه سوار روزي از سفر به دور ايران باز مي گردند

 

                                     و زمستان به پايان مي رسد .....

 

                                                  و وبلاگ هاي بندرعباس مي مانند و.......

 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 22:12 توسط کاملیا کاکی |

 

کاش می شد

                    آدمی وطنش را

                  همچون بنفشه ها با خود ببرد

                                                 هرکجا که خواست

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 18:35 توسط کاملیا کاکی |