تبليغاتX
باغ های معلق

نگاهي به آثار نقاشي احمد كارگران

ديروز در نمايشگاه نقاشي كارگران فكر مي كردم كه چه خوب است گاهي اين نمايشگاه ها بر پا مي شود تا حد اقل در هوايي تازه گاهي نفسي بكشيم. 

هرچند كه در فاصله هاي اين نمايشگاه ها اثار چشمگيري از ديگران نمي بينيم . ديگراني كه مي توانستند باشند اما نبوده و نيستند.

نگاهي گذار به دو نمايشگاهي كه از كار هاي كارگران ديده ام نشان از تحول دارد تحولي عجيب كه مي تواند  پلي باشد بين دو دنيا. دو دنيا كه زندگي روزمره انسان را به دنياي دروني اش پيوند مي دهد سال گذشته كارگران با پايان بندي ناتمام براي چند طرح دنيا دروني خود را به تصوير كشيد اما انچه امروز در نمايشگاه امسالش ديده ام اين تصور را در من بوجود آورد كه گويي او به دنيا اطرافش.با تمام تصوير ها و ديده ها. باز گشته و تصميم گرفته اين بار مستقيم مخاطب را طرف حساب خود قرار دهد و با او حرف دلش را بزند .جستجوي مخاطب و نياز به ارتباط در تك تك اين آثار موج مي زند با اينكه كارگران وقتي كسي هم دست ياري بر شانه اش مي گذارد خود را بيگانه با او مي يابد.

مانند انچه در يكي از نقاشي ها مي بينيم دو مرد بر ساحل رودخانه يا دريا ايستاده اند يكي دست بر شانه ديگري نهاده و به او دلداري مي دهد اما انكه در كنارش ايستاده است سايه اي در آب ندارد.

حس غربت هنوز هم در آثار كارگران به چشم مي خورد و انگاره ها اكنون جدا از فرديت خود يا خالي از حس زنانگي و مردانگي تنها به نمادي از انسان تبديل شده اند كه در مواجه با زندگي انگشت اتهامش را به سوي خود مي گيرد و با نااميدي در كنار چاله خود كنده اي مي نشيند و غصه مي خورد.

در گفتگو با يكي از دوستان مي گفتم اين نقاشي ها به نظر من از آن ابستره بودن و سورئال بودن خود چندان فاصله گرفته اند كه ديگر نمي توانم آنان را نقاشي محض بدانم. آن دوست عزيز در پاسخ من مي گفت شايد كارگران تلاش كرده است تا فضا هاي متفاوتي بيازمايد. جوابي كه به نظرم منطقي آمد اما باز هم اين سوال در ذهن من مي چرخد كه تاثير زندگي روز مره در آثار هر هنرمند تا كجا مي بايد باشد؟

 وقتي كه تصميم مي گيري بيافريني نمي تواني خود را از لحظه به لحظه زندگي كه با آن تنيده مي شوي جدا كني لاجرم خطي پنهاني از چيزهايي كه نمي خواهي در لحظه آفرينش رسوب مي كنند و تو را در خود مي پيچانند.

نمي دانم و حق هم ندارم بين كار هاي يك هنرمند نقاش كه به استعدادش ايمان دارم تفاوت قائل شوم و عنوان خوب وبد دهم تنها مي توانم بگويم من كار هاي سال گذشته كارگران را بيشتر دوست مي داشتم چرا كه رهايي و آزادگي يك هنرمند را در آن بيشتر مي ديدم. همانطور انتزاعي و همانطور وحشي كه از رنگ ها و خطوط انتظار دارم. اما اين تابلو ها قدرت تاويل را از من گرفته اند و من به عنوان يك مخاطب اجازه ندارم در آنها رها شوم تنها مي توانم از دور بنگرم و اين فاصله همان فاصله اي است كه مرا در درون خود سركوب مي كند. مخاطب در مواجه با اين نقاشي ها مقهور نقاش مي شود بي آنكه اجازه يابد در آنها بدود تنها به صورت شيي زينتي به آنها نگاه مي كند. كارگران حتي آزدي كادر را هم از خود دريغ كرده است بر خلاف كارهاي قبل كه همه نوع قالب و بومي را با خود حمل مي كردند و محدوده كادر محدوده اي بود كه نقاشي در آن اتفاق مي افتاد. در اين تابلو ها نقاش نقاشي هايش را در كادري كوچك محبوس كرده است تا حدي كه انگار بعضي از طرح ها را به زور در كادر جاداده اند. نمي دانم اين محدوديت خواهي خود آگاه است يا ناخود آگاه اما در هر دو حالت تغيير ديدگاه نقاش را به رخ مي كشد. بدان گونه كه نقاش در گذشته به چشم من شاعر بود كه شعر هايش با رنگ در تمام فضاي روح جاري مي شد بي آنكه فضاي معين و از پيش تعيين شده اي را با خود داشته باشد يا چيزي خاص را به مخاطب القا كند. اما اين نقاشي ها بيشتر هدفمند هستند تا هنر مند از آن رو كه نقاش اجازه ازادي و ويرانگري را از نقاشي گرفته است......

از همه اينها كه بگذريم كارهاي كارگران هميشه ارزش ديده شدن و نوشته شدن را دارد.اينجا بندرعباس است و هر نفسي را بايد غنيمت شمرد.    

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 21:18 توسط کاملیا کاکی |